حاکمیت اسلامی، رکن اصلی دینداری

sanabaviعدالت خواهی؛ سیدعباس نبوی: در مسیر تاریخی ظهور و بسط دین مبین اسلام، نزاع نظری و عملی درباره‏ی مفهوم «دینداری»، جایگاه یکی از مهم ترین موضوعات اعتقادی و کلامی مورد مناقشه را به خود اختصاص داده است.1 در دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام، اصولاً «دینداری» چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، در حال تدوین و تحقق بود و مسیر رشد و بالندگی را می‏پیمود؛ از رهگذر رخداد حوادث و وقایع گوناگون و نزول آیات الهی متناسب با شأن هر حادثه و واقعه، مؤلفه‏ها و ابعاد دینداری معرفی و تبیین می‏شد و حتی در برخی زمینه‏ها، نظیر اظهار کفر عمار یاسر در زیر شکنجه قریشیان، کار به تبیین نکات دقیقی همچون «تقدم شهادت قلبی بر اظهار زبانی» نیز می‏رسید.2

پس از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، مفهوم و نمادهای عینی دینداری، به نقطه‏ی مرزی ارزیابی و داوری فردی و اجتماعی مبدّل گردید و نزاع نظری و عملی آغاز شد. سؤالات و مباحث فراوانی درگرفت؛ آیا داشتن سابقه‏ی بت پرستی و کفرورزی، به ماهیت و خلوص ایمان و دینداری یک فرد مسلمان لطمه می‏زند؟ اگر جواب مثبت است، بسیاری از صحابه باید در صفوف مؤخر بایستند و راه را برای مؤمنان مخلص‏تر باز کنند و پیشوایی و راهبری آنان را گردن نهند! ارتکاب گناه مشهود چطور؟ آیا دینداری را مخدوش می‏کند؟ اگر پاسخ آری است، مرتکبان گناه‏های مشهود باید به کناری بایستند و به مؤمنان خویشتندار و پرهیزگار اقتدا کنند. ارتکاب گناه کبیره تا چه حد موجب خدشه بر ایمان و دینداری می‏شود؟ آیا ایمان را از بین می‏برد؟ آیا مساوی با کفر است؟ آیا … ؟
و این چنین بود که نطفه‏ی شکل گیری مذاهب اعتقادی و کلامی در صدر اسلام منعقد شد و معرکه‏ی آرائی سهمگین برپا گردید. این نزاع، به سرعت آثار اجتماعی و سیاسی خود را نیز بروز داد. لایه‏ها و طیف‏های فکری ـ سیاسی متعددی برپا شدند. در منتهی الیه یک سو، «مرجئه» که «اذعان قلبی صادق به وحدانیت پروردگار و خاتمیت نبوت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله » را تنها ملاک دینداری می‏دانستند و در پرتو شهادت قلبی، دینداری را با ارتکاب هر فسق و فجوری قابل جمع تلقی می‏کردند، جای گرفتند و در منتهی الیه سوی دیگر، «خوارج» که ارتکاب عامدانه‏ی گناه را کفر شمرده و مرتکب را از دایره‏ی اسلام خارج و قتلش را واجب می‏نمودند، مکان گزیدند. (سبحانی، 1380 ، 65 به بعد)
مرجئه، معاویه و یزید را تکریم و تقدیس کردند و با تمسک به مفاهیم جبرگرایانه‏ی دینی، به تطهیر جنایات و انحرافات امویان پرداختند؛ و خوارج، حتی پاکی مطلق و عصمت علی علیه‏السلام را تاب نیاوردند و به اندک تفسیر جاهلانه و نابخردانه از ماجرای حکمیت و نمایندگی ابوموسی اشعری از جانب امام علی علیه‏السلام ، گناه فریب خوردن ابوموسی اشعری از عمروعاص را به پای علی علیه‏السلام نوشتند و حکم به قتل برترین انسان هستی، پس از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، دادند. از نظر خوارج، صورت مسأله بسیار ساده و فریبنده بود! علی علیه‏السلام به مصالحه با معاویه‏ی فاسقِ مرتکبِ گناه کبیره رضایت داده، پس خود مرتکب گناه کبیره شده، پس قتلش واجب است!! و درد ناتمامی بر پیشانی تاریخ بشریت باقی ماند که این جاهلان، موفق به کشتن آن دو تن (معاویه و عمرو عاص)، که مصالحه با آنان را مستوجب قتل می‏دانستند، نشدند، اما موفق به کشتن کسی شدند که، به زعم شان، مرتکب گناه کبیره‏ی پذیرش حکمیت و مصالحه با آن دو تن شده بود؛ واقعه‏ای که، صورت مسأله‏اش از اساس وارونه نمایانده شده بود و قرن‏ها طول کشید تا پرده‏ها از آن حقایق برداشته شود.
این نگرش‏های اعتقادی و کلامی، در واقع بنیان‏های تفاسیر نظری و عملی درباره‏ی چیستی «ایمان» و «دینداری» در اسلام را پایه ریزی کردند و مذاهب کلامی متعددی پدید آوردند. برپایه‏ی این نگرش‏ها، فرقه‏های سیاسی و اجتماعی گوناگونی به وجود آمدند و هر یک فریاد «وا اسلاما»ی خود را برآوردند و کار به جایی رسید که اندکی بیش از نیم قرن سپری شدن از عمر جامعه‏ی صدر اسلام، حسین بن علی علیه‏السلام خود را در درون جامعه‏ای یافت که ارکان ایمان و دینداری را برآب زده بودند و نزدیک بود که در زیر نام ایمان و دینداری، بر هر فسق و فجوری مهر جواز و صحت بزنند و یزید، نماد ایمان و دینداری و جامعه‏ی یزیدی، نماد جامعه‏ی اسلامی شود. لذا امام حسین علیه‏السلام تأمل را روا نداشت، کربلا را به پا کرد تا مرز میان ایمان با کفر، پرهیزگاری با فسق، جامعه‏ی دینی با جامعه لاادری مسلک، اصلاح با افساد، عزت با ذلت3، و در یک کلمه، مرز میان تمامی فضیلت‏های برخاسته از ایمان با تمامی رذیلت‏های برخاسته از کفر و نفاق را نشان دهد و کشتی نجات اسلام گردد. (مجلسی، 77 ، 77 و 288)
در دوران معاصر، در مسیر تکوین، رشد و پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر صفحه مباحثه و مناقشه‏ی تاریخی صدر اسلام درباره‏ی چیستی ایمان و دینداری گشوده شد؛ سؤالات فراوانی به میدان اندیشه و ذهن اجتماعی گام نهادند: با ملاحظه‏ی عرصه‏های فردی و اجتماعی زندگی، ایمان و دینداری چه مفهوم و مصادیقی دارند؟ آیا مؤمن می‏تواند در آشفته بازار حکومت‏های رهبران فاسد و جائر، ساکت بماند و از خود هیچ عکس‏العمل جدی‏ای در برابر ظلم‏ها، ستم‏ها و دین ستیزی‏ها نداشته باشد؟ اصولاً چه مقدار از جمعیت گسترده‏ی مسلمانان و یا شیعیان را می‏توان به معنی واقعی کلمه، مؤمن دانست؟ مؤلفه‏ها و شاخص‏های فردی و اجتماعی دینداری کدامند؟ کدام یک اصلی و کدام یک فرعی‏اند؟
در دهه‏های اخیر، چگونگی پاسخ به این سؤالات، به طور طبیعی موجب پدید آمدن گروه‏های فکری و سیاسی متعددی شد. در یک سو، گروه‏هایی نظیر انجمن حجتیه قرار گرفتند که ایمان قلبی را معیار اصلی دینداری دانستند و با اجتناب ناپذیر تلقی کردن آغشتگی و آلودگی عموم مؤمنان به فضای مفسده‏آمیز دنیای کنونی و احاله‏ی دینداری کامل و عملی به دوران ظهور مهدی موعود علیه‏السلام ، به منظور تسریع دوران انتظار و ظهور هرچه زودتر امام زمان، هرگونه سازش کاری و حتی تأیید افزایش ظلم و ستم و دین ستیزی را روا و جایز شمردند و با تمسک به پاره‏ای از ظواهر سهل و آسان دینی، نظیر برگزاری مراسم بی‏خطر یادبودها و پاسداشت‏های مذهبی، اعماق و ژرفای ایمان را به مسلخ بردند و در حقیقت، چتری را گشودند که در زیر آن، حتی روشنفکران متمایل به لادینی جای گرفتند و در سوی دیگر، مؤمنان متحجری صف کشیدند که تخطی از احکام فرعی شرعی را منافی با اصل و اساس ایمان و دینداری برشمردند و به راحتی، حکم به کافر بودن بسیاری از مسلمانان و شیعیان دادند!
امام خمینی قدس‏سره ، اما، تفسیر دیگری از ایمان و دینداری مردم داشت. او پیش از هر داوری، با اشراف کامل به مفهوم حقیقی ایمان و دینداری، برپایه‏ی تفسیر پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، ملاک اصلی ایمان و دینداری فردی و اجتماعی را، در «هسته‏ی بنیادین» دینداری جستجو می‏کرد: «نفی حقانیت، آمریت و سلطه‏ی غیرخدا در تمامی امور»؛ گزاره‏ای که تفسیر دقیق «لا اله الا الله» چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی است.
در نگرش امام قدس‏سره ، به رغم اذعان به آغشتگی بسیاری از مؤمنان با پاره‏ای هواهای نفسانی و آلودگی‏های دنیای جدید، مادام که مؤمنان در مسیر کلی تحقق بندگی پروردگار و نفی سلطه‏ی غیر خدا حرکت می‏کنند، مؤمن هستند و هر چه در این راه بیشتر تلاش کنند، به درجات بالاتری از ایمان و دینداری دست خواهند یافت؛ و جامعه‏ی ایران در دوره‏ی تکوین انقلاب اسلامی و استقرار میراث آن، یعنی نظام جمهوری اسلامی، دقیقاً مصداق بارز بالاترین درجه‏ی ایمان و دینداری در طول تاریخ اسلام است:
من مدعی هستم که مثل ملت ایران … از صدر تاریخ عالم تا حالا نبوده، بهترین عصرها در اسلام، عصر رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است؛ در عصر رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله … همین مقدس مآب‏های مکه و مدینه و همین افرادی که اظهار ارادت می‏کردند، با پیغمبر چه می‏کردند؟ … اگر به آنها می‏فرمود به جنگ بروید نمی‏رفتند، اگر می‏رفتند با بهانه برمی‏گشتند … شما کدام ملت را سراغ دارید که با این همه گرفتاری و رنج، با این همه شهید دادن و خون دادن، با این همه زجر و ناکامی، این طور مستقیم ایستاده باشد؟ آن عراق و کوفه و آنها در صدر اسلام و آن مکه و مدینه در صدر اسلام، صدر نورانی اسلام؛ پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در زمان خودش غریب‏تر بود و مظلوم‏تر بود از حالا، اطاعتش را نمی‏کردند، نزدیکانش هم اطاعتش را نمی‏کردند … کدام زمان را شما سراغ دارید که مثل حالا باشد؟ (امام خمینی قدس‏سره ، 16 ، 95-89)
این بیان، در واقع تفسیری گویا از آیه‏ی شریفه است: «الّذینَ قالوا ربٌّنا اللّه ثٌمّ استَقامٌوا» (فصلت، 30 و احقاف، 13) و معرّف دیدگاه امام خمینی قدس‏سره درباره‏ی ایمان و دینداری ملت ایران است و به وضوح، از تفسیرهای افراطی و تفریطی فاصله دارد.

واژه‏شناسی ایمان و دینداری
واژه‏ی «ایمان»، از مصدر «اَمانت» برگرفته شده و استعمال آن در باب «اِفعال»، به معنی «تصدیق مطلق و بی قید و شرط» است؛ تصدیق امانت ربوبیّت پرودگار نسبت به انسان‏ها که خداوند در فطرت انسان‏ها به ودیعه گذارده و در عالم شهود معهود، از تمامی نفوس انسان‏ها بر آن اقرار گرفته است.4 این واژه هرگاه با ترکیب متعدی «ایمان بـ » به کار رود، به معنی «قبول قلبی» و «خضوع باطنی» نسبت به متعلَّق «بـ» است و هرگاه با ترکیب «ایمان لـ » به کار رود، به معنی «تبعیت از اوامر و نواهی» وجودی است که مجرور «لـ» واقع می شود.5
در قرآن کریم، «ایمان» ضد «کفر»، که همانا «انکار امانت ربوبیّت الهی» است، برشمرده شده6 و تجلی و تحقق عینی آن، نتیجه‏ی آماده شدن قلب انسان‏ها برای دریافت نور الهی معرفی گردیده7؛ نوری که گاهی با تعبیر اعطای آن از سوی پروردگار8 و گاهی با تعبیر برانگیختن گرایش قلبی به کمال9 و گاهی با تعبیر منقوش کردن قلب انسان‏ها از جانب خداوند10 بیان شده است.
در واژگان فارسی، «مؤمن» به معنی «دیندار» است و گویای آن است که چنین فردی، اولاً ایمان قلبی و باطنی به خداوند و شریعت فرو فرستاده شده از سوی او دارد، و ثانیاً به مقتضای ایمان خود وفادار است و می‏کوشد رفتار خویش را هماهنگ با ایمان قلبی و باطنی خود قرار دهد. در زبان فارسی، واژه‏ی «دیندار» ترکیبی است که می‏توان برای آن، واژگان‏های مترادفی نظیر: دین مدار، دین محور، دین باور، دین مرام و نظایر آنها را به کار برد. در تمامی این واژگان، دو مفهوم اصلی «باور دینی» و «رفتار دینی» نهفته است و بسته به استعمال واژه‏ی دیندار درباره‏ی فرد یا جامعه، فرد دیندار کسی است که باور دینی و رفتار دینی دارد و جامعه‏ی دیندار نیز جامعه‏ای است که در آن باور دینی و رفتار دینی، گرایش و رفتار محوری و غالب جامعه است.

چیستی ایمان و دینداری
بخش بزرگی از آموزه‏های قرآن کریم، به توضیح و تبیین ماهیت و ابعاد ایمان و دینداری اختصاص یافته است. به لحاظ اعتقادی، شهادت دادن به «وحدانیت اللّه»، «پیامبری محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله «11، «رسالت پیامبران الهی علیهم‏السلام «12 و «حقانیت قرآن کریم»13 و به لحاظ رفتاری، «انجام دادن عمل صالح»14، «دوری گزیدن از فسادها و گناهان بزرگ»15 و «غرق نشدن در فسادها و گناهان معمولی»16، به عنوان مؤلفه‏ها و شاخص‏های اصلی ایمان و دینداری معرفی شده است.
در قرآن کریم، ایمان ملازم با عمل صالح شمرده شده و ترکیب «آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ» پنجاه مرتبه در آیات مختلف به کار رفته است.17 این تلازم مؤکد همراه با شاخص‏های اعتقادی و رفتاری ایمان، نشان می‏دهد که ایمان و دینداری، اگرچه ابتدا از مرحله‏ی تصدیق قلبی و باطنی آغاز می‏شود و نباید در این مرحله متوقف شود، اما تحقق آن در مرحله‏ی عمل و رفتار فرد مؤمن و دیندار، از ژرفا و پیچیدگی خاصی برخوردار است و با تفاسیر سطحی و یک سویه، سازگار نیست.
در پرتو آموزه‏های قرآنی، این نکته به وضوح قابل درک است که بسیاری از تفاسیر افراطی ـ نظیر تفسیر خوارج ـ و تفاسیر تفریطی ـ نظیر تفسیر مرجئه ـ از ایمان و دینداری، ناقص و محدود نگرند. تأکید وافر و بی‏وقفه‏ی قرآن کریم بر تلازم ایمان با عمل صالح، از یک طرف تفسیر مرجئه را که به تصدیق قلبی اکتفا می‏کنند و پس از تصدیق قلبی، هیچ رفتاری را منافی با دینداری و مضرّ به آن نمی‏دانند، رد می‏کند و از طرف دیگر، نگرش افراطی خوارج را که مرتکب گناه را، خارج از ایمان برمی‏شمرند، نیز برنمی‏تابد.
در روایات پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، ضمن استناد به آیات قرآن کریم، توضیحات مفصلی درباره‏ی چیستی ایمان و دینداری بیان شده است. در برخی از این روایات، ایمان مبتنی بر سه رکن: «اقرار زبانی»، «تصدیق قلبی» و «عمل بر وفق آموزه‏های دینی» دانسته شده است.18 اما در تبیینی گسترده‏تر، در روایات متعدد دیگر، بر «ملازمت ایمان با عمل» تأکید شده و صدور اعمال صالح و رفتارهای صحیح و نیکو و مداومت به انجام آموزه‏ها و تکالیف دینی، از لوازم مستمر ایمان برشمرده شده است. (الکلینی 2 ، 1365 ، 28-25) نیز، در برخی روایات بر این نکته‏ی مهم تصریح شده که «اقرار قلبی و زبانی صرف» به معتقدات پیش گفته، تنها موجب ورود فرد به اسلام و اتصاف به صفت «مسلمان» و برخورداری از حق احترام مسلمانی می‏شود، اما ایمان و دینداری، مستلزم همراه شدن «اقرار» با «عمل» است و بدون عمل، دینداری دست نیافتنی است.19
حال پس از تأکید بر ملازمت ایمان و دینداری با عمل صالح، این سؤالات مهم به میان می‏آید که: آیا دینداری ملازمت صددرصد با عمل صالح و انجام آموزه‏های رفتاری دینی دارد؟ آیا ذره‏ای تخلف از رفتارهای واجب و صحیح، ایمان و دینداری را ضایع می‏کند و از بین می‏برد و فرد مؤمن را به وادی فسق و کفر می‏افکند؟ آیا دینداری با آلوده شدن گاه و بیگاه به برخی گناهان سازگار است؟ چه حجم و چه میزان از عمل صالح، موجب حفظ و بقای دینداری می‏شود؟ آیا باید کمّیت اعمال صالح و فاسد فرد دیندار را سنجید و مثلاً فردی را که بیش از 50 درصد عمل صالح انجام می‏دهد، مؤمن و دیندار دانست و به عکس، فردی که بیش از 50 درصد عمل فاسد و گناه انجام می‏دهد، را فاسق و، در مراحل شدیدتر، کافر تلقی نمود؟!! یا خیر، باید کیفیّت اعمال را ملاحظه کرد و فردی را که کیفیت اعمال صالحش بر اعمال فاسدش غلبه دارد، مؤمن و دیندار شمرد و حالت بالعکس را، ورود در وادی فسق و کفر قلمداد نمود؟!! درباره‏ی ایمان و دینداری جامعه چطور؟ آیا کمیت رفتار دینی و اعمال صالح غالب افراد جامعه را باید ملاک دینداری بدانیم یا کیفیت رفتار آنها را؟ آیا اکثریت عددی افراد دیندار را باید لحاظ کرد یا می‏توان جامعه‏ای را که اقلیتی بسیار دیندار دارد را نیز جایگزین اکثریت عددی افراد کرد؟ به واقع این سؤالات و حالات اعتقادی و رفتاری مورد بحث، بسیار دقیق و گسترده‏اند و یافتن پاسخ جامع به آنها، کلید تبیین ارکان و رموز ایمان و دینداری فردی و اجتماعی به شمار می‏آیند.
در پاسخ به سؤالات فوق، از صدر اسلام تاکنون، نظریه‏های متعددی مطرح شده‏اند و در حقیقت، راز پدید آمدن مذاهب و فرقه‏های کلامی متعدد را نیز باید در چگونگی پاسخ به این سؤالات جستجو کرد. به رغم عدم تصریح عموم متکلمان ـ و سایر عالمان دینی ـ به بسیاری از مؤلفه‏های ضروری ایمان و دینداری نزد ایشان، به واقع آنان، در مقام داوری درباره‏ی ایمان و دینداری افراد و جوامع، در ضمیر پنهان و مفروضات مستتر خود، یک طرف از دوگان‏های سؤالات فوق را قائل بوده و ترجیح داده‏اند. هم از این روست که در لابلای کتب عالمان دینی بسیار خوانده‏ایم که از بی‏دینی مردم دوران خود شکوه کرده‏اند و یا در برخی موارد نادر، دینداری مردم زمان خود را تمجید کرده‏اند. این گونه داوری‏ها بر پایه‏ی چه معیارهایی انجام گرفته است؟ کمیّت اعمال؟ کیفیّت اعمال؟ اکثریت عددی اعمال افراد؟ اقلّیت کیفی اعمال افراد؟
این مقاله گنجایش آن را ندارد که زمام بحث به سوی بررسی تاریخی نظریه‏های کلامی، درباره‏ی چیستی و مؤلفه‏های ایمان و دینداری، رانده شود و نقاط قوت و ضعف هر نظریه، مورد بررسی و ارزیابی عقلی و دینی قرار گیرد، لذا ترجیح می‏دهم به پاسخ سؤال محوری این بحث بپردازم و نظریه‏ای نسبتاً جامع نگر در باب «چگونگی ملازمت عمل صالح با ایمان» ارائه نمایم؛ نظریه‏ای که علاوه بر ابتنا بر آموزه‏های قرآنی و رهیافت‏های پیشوایان معصوم علیهم‏السلام درباره‏ی چیستی ایمان و دینداری، می‏کوشد به جوانب درهم تنیده‏ی «عمل» با «تصدیق قلبی» توجه کافی داشته باشد و رخداد تحولات فردی و اجتماعی در باب ایمان و دینداری را نیز ، در مسیر گذار تاریخی و دوران‏های جوامع بشری در نظر بگیرد.
به نظر می‏رسد از مجموع آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، سه شاخص مهم برای دو رکن «اعتقادی» ـ تصدیق قلبی ـ و «رفتاری» ـ عمل صالح ـ ایمان و دینداری قابل ارائه است؛ سه شاخصی که می‏توانند ارزیابی روشنی از چگونگی و میزان دیندار بودن فرد و جامعه به دست دهند و داوری درباره‏ی ایمان و دینداری افراد و جوامع را از ابهام خارج سازند و امکان ارزیابی نسبتاً دقیق را در این زمینه فراهم آورند.
شاخص اول، «پایداری اقراری و تصدیقی» است. برمبنای این شاخص، اصل و مقدار دینداری فرد یا جامعه به لحاظ اعتقادی، باطنی و قلبی، در آزمون «پایداری» محک می‏خورد؛ فرد یا جامعه‏ای که به «اقرار و تصدیق» قلبی خود وفادار است و تحت هیچ شرایطی از آن دست نمی‏کشد، به لحاظ اعتقادی مؤمن و دیندار است20 و در نقطه‏ی مقابل، فرد یا جامعه‏ای که در آزمون پایداری اعتقادی، تزلزل می‏ورزد و سست می‏شود و عقب نشینی می‏کند، مؤمن و دیندار نیست.
در قرآن کریم، نه تنها در آیات فراوان به آزمون پایداری مؤمنان و دینداران تصریح شده، بلکه به درستی می‏توان ادعا کرد که بخش بزرگی از آیات قرآن، به بیان آموزه‏های استقامت بر محتوای قلبی و باطنی ایمان اختصاص یافته و در تمامی داستان‏های امت‏های پیشین و پیامبرانشان، روایت و حکایت چگونگی پایداری یا عدم پایداری افراد و جوامع بر «اقرار و تصدیق قلبی»شان بازگو شده است. در این زمینه، در حقیقت، حجم وسیعی از آیات قرآنی، چگونگی «پاسداری از ایمان قلبی» را به مؤمنان و دینداران آموزش می‏دهد و مخاطرات و سرنوشت سوء «سست ایمانی» و «تصدیق قلبی متزلزل و ناپایدار» را یادآور می‏شود! حتی در مورد دینداری فردی همچون عمار یاسر، قرآن کریم به مؤمنان می‏آموزد که در زیر طاقت فرساترین شکنجه‏ها، اگرچه مجبور به «اظهار زبانی» برخلاف «تصدیق قلبی» خود می‏شوند، ولی، قلبا وفاداری ایمانی خود را حفظ کنند و ایمان قلبی خود را تباه نسازند و از «تصدیق قلبی» خود رویگردان نشوند!
شاخص دوم، «گرایش رفتاری صالح گزین» و یا به تعبیر دقیق‏تر، «تلاش مستمر بر عمل صالح» است. برمبنای این شاخص، اصل و مقدار دینداری فرد یا جامعه به لحاظ رفتاری، در آزمون «گرایش مستمر صالح گزینی» متبلور می‏شود؛ فرد یا جامعه‏ای که در عرصه‏ی رفتار و عمل، اصل و محور اختیار و انتخابش «صالح گزینی» است، به لحاظ رفتاری مؤمن و دیندار است و فرد یا جامعه‏ای که، گرایش اصلی و محوری‏اش در این عرصه، «صالح گزینی» نیست و در انتخاب گزینه‏های رفتاری، گاهی میان گزینه‏های صالح و فاسد سرگردان است و گاهی بی‏تفاوت و خنثی است و گاهی دیگر، اساساً «فاسد گزینی» را بر «صالح گزینی» ترجیح می دهد، مؤمن و دیندار نیست.
برمبنای این شاخص رفتاری، اصولاً ملاک اصلی داوری درباره‏ی دینداری فرد و جامعه، مقدار و حجم کمّی و یا کِیفی رخداد فساد و گناه نیست، بلکه ملاک و معیار اصلی این است که محور گرایش و انتخاب فرد یا جامعه‏ی مورد نظر، «صالح گزینی» یا «فاسد گزینی» است. دقیقاً به همین دلیل است که در آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، برای مؤمنان و دینداران اصل امکان رخداد پاره‏ای فسادها و گناهان نفی نشده است و تنها به «تأکید بر اجتناب از فسادها و گناهان بزرگ» و «امیدواری به بخشش فسادها و گناهان عادی و جزئی» اکتفا شده است.
بدیهی است، به لحاظ کیفیت و کمیت عمل و رفتار، همواره ژرفا و عمق کیفی و حجم کمّی اعمال صالح و نیک فرد یا جامعه‏ی دارای گرایش صالح گزینی، از کیفیت و کمیت اعمال صالح و نیک فرد یا جامعه‏ای که این گرایش را ندارد، بالاتر و بیشتر است، ولی حتی در صورت تساوی کیفیت و کمیت اعمال صالح و فاسد این دو دسته، به لحاظ وجود گرایش صالح گزینی در دسته‏ی اول و عدم وجود این گرایش در دسته‏ی دوم، اولی متصف به ایمان و دینداری می‏شود، اما دومی متصف به این صفت نمی‏شود.
شاخص سوم، «اعتقاد و التزام به هدایت و راهبری دینی» است.21 برمبنای این شاخص، آغاز و استمرار ایمان و دینداری، اولاً به لحاظ اعتقادی، مستلزم «تصدیق قلبی به حقانیت رهبری دینی» است و ثانیاً به لحاظ رفتاری، مستلزم «پیروی و تبعیت از راهنمایی‏ها و راهبری‏های» اوست. این رهبری دینی، در دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام، در ایشان متجلی بوده و حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، علاوه بر شأن رسالت و ابلاغ پیام و کلام الهی به انسان‏ها، دارای شأن رهبری دینی نیز بوده است و پس از او، پیشوایان معصوم علیهم‏السلام عهده‏دار شأن رهبری دینی شده‏اند و پس از غیبت حضرت مهدی علیه‏السلام ، این مسؤولیت به نیابت از امام غایب معصوم علیه‏السلام ، بر عهده‏ی عالمان اسلام شناس فقیه و مهذّب، گذاشته شده است.
در زمینه‏ی ارزیابی اصل وجود، چگونگی و مقدار دینداری فردی و اجتماعی، شاخص راهبری دینی از اهمیت بسیار مهمی برخوردار است؛ زیرا این شاخص، اولاً هم دارای ویژگی اعتقادی و تصدیقی است و هم دارای ویژگی رفتاری و عملی است؛ ثانیاً بیشتر از دو شاخص قبلی، قابل ارزیابی عینی و واقع نمایی است؛ ثالثاً نقش محوری در استمرار ایمان دینی و ثبات رفتار دینی فرد و جامعه ایفا می‏نماید. از همین روست که در آیات قرآن کریم، پیامبر «الگوی دینداران»22 معرفی شده و مسلمانان در مورد «عدم پیروی از رهبران حق» مورد سرزنش و شماتت قرار گرفته‏اند.23 نیز، در روایات پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، اعتقاد قلبی و التزام رفتاری به هدایت راهبری دینی و حق، به حدی مورد تأکید فراوان قرار گرفته که در برخی روایات، قبول تمامی اعمال دینداران و حتی اصلی‏ترین آنها یعنی نماز، روزه، زکات و حج نزد پروردگار، منوط به وجود این شاخص دانسته شده است.24

گونه‏های جامعه‏ی دینی
ترکیب سه شاخص پیش گفته‏ی ایمان و دینداری، معرّف گویایی از وضعیت دینداری فرد و جامعه به دست می‏دهد. به ویژه شاخص سوم، یعنی اعتقاد و التزام به رهبری دینی، در مورد ارزیابی دینداری جامعه بسیار کارامد و گویاست. بر مبنای شاخص سوم، اصولاً وجود یا فقدان رهبری دینی در هر جامعه، اصلی ترین معیار و ملاک داوری درباره‏ی دینداری جامعه است؛ البته این شاخص، اصلی‏ترین معیار و ملاک است، اما تنها معیار و ملاک لازم و کافی نیست و دو شاخص دیگر، یعنی اعتقاد قلبی و گرایش صالح گزینی، نیز لازم است. در اینجا فرض‏های متعددی قابل تصویر است:
یکم، جامعه‏ای که در آن عقیده‏ی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزه‏های اسلامی است و گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین است و هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی است. چنین جامعه‏ای روشن‏ترین مصداق جامعه‏ی دینی است و در آن، امکان دینداری فردی و اجتماعی در بالاترین حد آن متصور است و استمرار دینداری فرد و جامعه و پاسداری از آن تضمین می‏شود.
دوم، جامعه‏ای که در آن عقیده اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزه‏های اسلامی است و گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین است، اما هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی نیست. در این جامعه، اگرچه مصادیق فردی دینداری به وفور موجود باشد و حتی خرده جامعه‏ی دینی وفادار به رهبری غیررسمی دینی وجود داشته باشد، اما دینداری فردی و اجتماعی حالتی سیّال و نامنسجم دارد و تضمینی برای پایداری و استمرار دینداری در میان افراد و فضای غالب جامعه نیست. لذا چنین جامعه‏ای را نمی‏توان جامعه‏ی دینی نام نهاد.
سوم، جامعه‏ای که در آن هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی است اما عقیده‏ی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزه‏های اسلامی نیست و یا گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین نیست. آیا چنین جامعه‏ای را می‏توان جامعه‏ی دینی دانست؟ اگرچه به نظر می‏رسد تحقق عینی و واقعی چنین فرضی بعید باشد، اما جامعه‏ای این چنین، در حال طی کردن مسیر سقوط از جایگاه جامعه‏ی دینی به سوی جامعه‏ی غیردینی است؛ چرا که وجود مؤثر و کارامد هدایت و مدیریت رهبری دینی، مستلزم تصحیح اعتقادات و رفتارهای دینی غالب در میان مردم است و در غیر این صورت، چالشی سه‏گانه در میان شاخص‏های جامعه‏ی دینی رخ می‏دهد که نتیجه‏ی آن، یا توفیق یافتن رهبری دینی به هدایت آحاد مردم به سوی اعتقادت و رفتارهای مبتنی بر آموزه‏های دینی است که در آن صورت، این جامعه به سمت مصداق بارز جامعه‏ی دینی بودن حرکت می‏کند؛ و یا ناکامی رهبری دینی در هدایت مردم و منزوی شدن این رهبری است که در این حالت، رهبری رسمی دینی نقش جدی و کارامد خود را در مناسبات اعتقادی و رفتاری جامعه از دست می‏دهد و جایگاهی تشریفاتی به خود می‏گیرد و فضای غالب جامعه به سمت «دین گریزی» و «خودبسندگی» طی می‏کند و مصداق بارز جامعه‏ی غیردینی می‏شود.
چهارم، جامعه‏ای که در آن عقیده‏ی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزه‏های اسلامی نیست و گرایش اصلی و غالب مردم نیز مبتنی بر رفتار بر وفق آموزه‏های دینی نیست و هدایت جامعه مبتنی بر رهبری غیردینی است. بدیهی است چنین جامعه‏ای را صرفاً به دلیل وجود برخی افراد و خرده جامعه‏ی مؤمنان در آن، نمی‏توان جامعه‏ی دینی نام نهاد و در آن، دینداری فردی نیز حالتی سیّال، ناپایدار و سردرگم دارد. البته امکان بهره‏مندی از رهبری غیررسمی دینی و تأثیر این رهبری در هدایت افراد و خرده جامعه‏های دینی، معمولاً در تمامی جوامع وجود دارد، اما این وضعیت گویای دینداری پایدار فردی و اجتماعی نیست.

دینداری جامعه در نگرش امام خمینی
اکنون سرّ داوری و تأکیدات امام خمینی قدس‏سره ، درباره‏ی عمق و ژرفای دینداری جامعه‏ی ایران، در دوران رهبری ایشان آشکار می‏شود. جامعه‏ی ایران در دوران امام و حتی بعد از آن تاکنون، به وضوح واجد سه شاخص پیش گفته‏ی دینداری بوده است. در سه دهه‏ی اخیر، اعتقاد و رفتار غالب مردم ایران مبتنی بر ایمان به آموزه‏های اسلامی و رفتار بر وفق آنها بوده و تمامی ابعاد حرکت جامعه در مسیر ترسیم شده برپایه‏ی هدایت و رهبری دینی شکل گرفته است.
در ارزیابی و داوری امام خمینی قدس‏سره ، اعتقاد و التزام به ولایت و رهبری دینی، اصلی‏ترین و مهم‏ترین شاخص دینداری جامعه معرفی شده است.25 در نگرش امام، پیروی از ولایت و رهبری دینی، ملازم با اعتقاد قلبی و پیروی رفتاری از تمامی آموزه‏های اسلامی است و انکار اعتقادی و سرپیچی عملی از آن، بدون تردید ملازم با نفی تمام و یا حداقل بخشی از آموزه‏های اسلامی است! مفروض پایه‏ی این نگرش، علاوه بر مفاد بسیاری از آیات قرآنی و روایات پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، داوری عقلی و تجربه‏ی تاریخی عموم جوامع اسلامی است که محوریت هدایت و رهبری دینی در ترویج، تثبیت و استمرار دینداری اجتماعی را لازم و ضروری می‏نماید.
از نظر امام خمینی قدس‏سره ، رهبری دینی هم در مرحله‏ی پیشینی و هم در مرحله‏ی پسینی شکل‏گیری و استمرار جامعه‏ی دینی، نقش محوری و تعیین کننده دارد. در مرحله‏ی پیشینی جامعه‏ی دینی، وجود رهبری دینی در قالب رهبری غیررسمی لازم و ضروری است تا بتواند فطرت اجتماعی را بیدار کند و رویکرد دینی را در جامعه فراگیر نماید و حرکت اجتماعی را به سمت سه شاخص پیش گفته، هدایت و راهبری کند و در مرحله‏ی پسینی، رهبری دینی در حقیقت پاسدار و تضمین کننده‏ی حفظ و بقای دینداری فردی و اجتماعی مردم است و تنها در چنین شرایطی است که امکان سوق یافتن جامعه به سمت تحقق هرچه بیشتر آموزه های دینی فراهم می شود.
دقیقاً به همین دلیل است که امام قدس‏سره ، حاکمیت اسلامی مبتنی بر رهبری دینی را رکن اصلی دینداری جامعه برمی‏شمرد و حفظ این حاکمیت را از اهم فرایض شمرده و آن را از نماز نیز واجب‏تر می‏دانست!26 و در سال‏های آخر عمر پربرکت خود، تمامی فتاوای فقهی خود را نیز با لحاظ برپایی حاکمیت دینی و شکل گیری جامعه‏ی دینی در ایران معاصر، صادر نمود و در برخی فتاوای مهم پیشین خود تجدید نظر کرد و آثار فقهی این روش را تا آنجا گستراند که استماع یک موسیقی مشتبه به غنا از رسانه‏های رسمی جمهوری اسلامی را به دلیل «رفتار صالح گزین» حاکمیت اسلامی و اجرای حکم حلّیت و اباحه‏ی حکومتی جایز دانست، در حالی که استماع همان موسیقی از رسانه‏های دیگر کشورهای اسلامی را به دلیل «رفتار فاسد گزین» حاکمیت باطل و عدم جریان حکم حلّیت و اباحه، حرام اعلام نمود.27 این مطلب حاوی نکات تخصصی فقهی و علمی دقیقی است که از گنجایش بحث حاضر خارج است.
پس از بحث درباره‏ی چیستی دینداری و جامعه‏ی دینی و شاخص‏های اصلی آن، عرصه‏ی گسترده‏ی تبیین ابعاد، مؤلفه‏ها و جوانب دینداری و جامعه‏ی دینی گشوده می‏شود. در این عرصه، سه شاخص اعتقادی، رفتاری و راهبری پیش گفته، ریز مؤلفه‏های فراوانی را معرفی می‏کنند که هر یک در جای خود نیازمند بررسی و تبیین جداگانه‏اند. در دوران معاصر، امام خمینی قدس‏سره در جایگاه رهبری دینی رسمی، تبیین‏های نظری و کاربردی بسیاری در این زمینه ارائه نمود و در حقیقت، بخش بزرگی از سخنرانی‏ها، بیانیه‏ها و مواضع ایشان از آغاز دوران نوپایی نهضت تا مرحله‏ی پیروزی انقلاب و سپس دوران رهبری رسمی ایشان، به تبیین نظری و کابردی دینداری و شکل‏گیری جامعه‏ی دینی و پاسداری از آن اختصاص یافته است. بهره‏گیری مستمر پژوهشگران از میراث نظری و سیره‏ی عملی امام خمینی قدس‏سره ، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.

————————————–
پی‏نوشت‏ها
1 ) برای مطالعه بیشتر، به دو تاب «بحوث فی الملل و النحل» (4 جلد) و «الهیات» از استاد جعفر سبحانی مراجعه نمایید. بررسی تاریخی گسترده‏تر در این بحث، مستلزم رجوع به کتب کلامی تفصیلی نظیر «شرح المقاصد» تفتازانی و «شرح مواقف» عضدالدین ایجی و «شرح تجرید الاعتقاد» علامه حلی است. همچنین، ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه، در موارد فراوانی به این منازعه کلامی در دوران حیات امام علی علیه‏السلام اشاره کرده است.
2 ) «اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالایمانِ»، آن کسی که او را بر اظهار کفر مجبور کنند و قلبش از ایمان آکنده و آرام است، کافر نمی‏شود؛ (نحل/106). نیز برای تفسیر آیه رجوع کنید: المیزان، جلد 12، ص 353.
3 ) «اَلا و انّ الدّعیَ بن الدّعی قد رکّزنی بین اثنتَین ِ السِّله و الذّله و هَیهاتَ منّا الذله»، بحار الانوار، جلد 44 ، ص 329.
4 ) «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ»، و هنگامی که خداوند از تمامی نسل‏های بنی‏آدم بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری! شهادت می‏دهیم. این شهادت برای آن بود که روز قیامت نگویید از اقرار به پروردگار غافل بودیم؛ (اعراف/172).
5 ) لسان العرب، جلد 12، ص 294؛ مجمع البحرین، جلد 1، ص 113.
6 ) «إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمانِ فَتَکْفُرُونَ»، کافران به ایمان دعوت می‏شوند اما کفر می‏ورزند؛ (غافر/10).
7 ) «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»، کتاب و ایمان را نوری قرار دادیم که بندگان خود را به آن هدایت کنیم؛ (شوری/53).
8 ) «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ»، کسانی که علم و ایمان به آنها داده شده است؛ (روم/56).
9 ) «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ»، خداوند ایمان را در قلوب شما محبوب و زینت قرار داد؛ (حجرات/7).
10 ) «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»، خداوند ایمان را در قلب‏های ایشان نوشت و آنان را با روحی از جانب خود تأیید کرد؛ (مجادله/22).
11 ) «إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا»، مؤمنان کسانی‏اند که به خدا و پیامبرش ـ محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ـ ایمان آورده‏اند و در ایمان خود هرگز دچار تردید نمی‏شوند؛ (حجرات/15)، (نور/62).
12 ) «آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ»، مؤمنان به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‏اند؛ (نساء/152)، (حدید/19 و 21).
13 ) «یُوءْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ»، مؤمنان به آنچه به تو نازل گردیده ـ قرآن کریم ـ و آنچه به پیامبران قبل از تو نازل گردیده ـ کتب آسمانی ـ، ایمان دارند؛ (بقره/4)، (نساء/162).
14 ) «وَ یُبَشِّرُ الْمُوءْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ»، و قرآن بشارت دهنده است بر مؤمنان، همان کسانی که عمل صالح انجام می‏دهند؛ (اسراء/9)، ( هف/2).
15 ) «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ»، مؤمنان از گناهان و آلودگی‏های بزرگ دوری می‏گزینند؛ (شوری/37)، (نجم/32).
16 ) «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»، اگر از نواهی بزرگ دوری گزینید، گناهان معمولی شما را می‏آمرزیم؛ (نساء/31). و نیز: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ»، مؤمنان از گناهان و آلودگی‏های بزرگ دوری می گزینند، مگر وقوع برخی گناهان سبک، به درستی خداوند آمرزش گسترده دارد؛ (نجم/32).
(بقره/25،82 و27)، (آل عمران/57)، (نساء/57،122،173)، (مائده/9و92)، (اعراف/42)، (یونس/4و9)، (هود/23)، (رعد/29)، (ابراهیم/23)، (کهف/30)، (مریم/96)، (حج/14،23،50 و56)، (شعراء /227)، (عنکبوت/7،9 و58)، (روم/15، 45)، (لقمان/8)، (سجده/19)، (سبا/4)، (فاطر/7)، (ص/24 و 28)، (غافر/58)، (فصلت/8)، (شوری/22،23 و26)، (جاثیه/21و30)، (محمد/2و12)، (فتح/29)، (طلاق/11)، (انشقاق/25)، (بروج/11)، (تین/6)، (بینه/7)، (عصر/3).
18 ) عن الصّادق(ع): «اَلایمانُ هو الاقرارُ باللسانِ و عقدٌ فی القَلبِ و عَملٌ بالارکانِ»، ایمان همانا اقرار زبانی و تصدیق قلبی و عمل با اعضاء و جوارح است؛ اصول کافی، جلد2، ص27، روایت 1.
19 ) عن الصّادق(ع): «الایمانُ اقرارٌ و عملٌ و الاسلامُ اقرارٌ بلاعملٍ»؛ اصول کافی، جلد2، ص24، روایت دوم.
20 ) «الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»، کسانی که گفتند الله پروردگار ماست سپس بر این گفته استوار ماندند؛ (فصلت/30)، (احقاف/13).
21 ) عن الصّادق(ع): «بُنیَ الاسلامُ علی خمسٍ علی الصَّلوه و الزّکوة و الصَّوم و الحجِّ و الولایه و لم یُناد بشی‏ءٍ کما نودیَ بالولایَه فاَخذَ النّاسُ بالاربع و ترکوُا هذه»، اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و رهبری پیشوایان دینی معصوم علیهم‏السلام ، و مردم به چیزی دعوت نشدند در مقام و رتبه اهمیت دعوتی که به ولایت شدند، پس مردم چهار پایه را گرفتند و این پایه پنجم را رها کردند؛ اصول کافی، جلد2، روایات ص 18 تا 21.
22 ) «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، پیامبر خدا الگویی نیکو برای شماست، (احزاب/21).
23 ) «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»، آیا کسی که به سوی حق هدایت می‏کند سزاوار پیروی است یا کسی که راه هدایت را نیافته و باید او را هدایت کنند، شما را چه می‏شود؟ چگونه داوری ناروا می‏کنید؟؛ (یونس/35).
24 ) «اَما انّ رجلاً لو قامَ لیلَه و صامَ نهارَه و تصدَّق بجمیعِ مالِه و حجَّ جمیعَ دَهره و لم یَعرف ولایَة ولیَّ الله فیُوالیه و یکُون اَعمالُه بدلالَته الَیه ما کانَ له علی الله عزَّ و جلَّ حقٌّ فی ثوابِه و لا انَ من اهلِ الایمانِ»، اگر فردی شبهایش را نماز گذارد و روزهایش را روزه بگیرد و همه مال خود را صدقه دهد و تمام روزهایش را حج گذارد، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و اعمالش به سبب راهنمایی او باشد، نسبت به ثواب اعمال خود هیچ حقی بر خداوند ندارد و این فرد از اهل ایمان نیست!!؛ اصول کافی، جلد 2 ، ص 19، روایت 5.
25 ) صحیفه نور، جلد 9، ص 170 و 178 و 250؛ جلد 10، ص 26 و 33 و 48 و 86 و 135 و 148 و 173 و 229؛ جلد 11، ص 122و 151؛ جلد17، ص 199، جلد 20، ص 173 و 174؛ جلد 21، ص46.
26 ) «حفظ جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است»؛ صحیفه نور، جلد 15، ص 201. نیز: «حفظ جمهوری اسلامی … از نماز اهمیتش بیشتر است»؛ صحیفه نور، جلد 19، ص 269.
27 ) اگرچه این رأی امام قدس‏سره در زمان حیات خود ایشان از سوی فرزندشان مرحوم حجت‏الاسلام سید احمد خمینی قدس‏سره اعلام شد، ولی نگارنده در مجموعه آثار مکتوب امام قدس‏سره اثری از آن نیافتم.
منابع و مآخذ
1 ) قرآن کریم.
2 ) ابن ابی الحدید معتزلی، نهج البلاغه، [قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، CD نرم‏افزار نور].
3 ) ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (بی‏تا)، مقدمه ابن خلدون (من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر)؛ [بیروت، نشر مؤسسه اعلمی)].
4 ) ابن قدامه الحنبلی، ابی محمد عبدالله بن احمد بن محمد (1405 ه.)، المغنی (10 جلد)، [تحقیق: محمد سالم محسن- شعبان محمد اسماعیل، بیروت، نشر دارالفکر].
5 ) اقبال لاهوری، محمد (بی‏تا)، احیای فکر دینی در اسلام، [ترجمه‏ی احمد آرام، تهران، نشر رسالت قلم].
6 ) الکلینی، محمدبن یعقوب (1365)، اصول کافی (2 جلد)، [تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه].
7 ) الیاده، میرچا (1374)، فرهنگ و دین، [ترجمه زیر نظر بهاءالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول].
8 ) امام خمینی قدس‏سره ، روح اللّه‏، صحیفه نور، (21 جلد)، CD] نرم‏افزار صحیفه سازمان مدارک انقلاب اسلامی].
9 ) ایجی، عبدالرحمن و جرجانی، سید علی بن محمد (1412 ه.)، شرح المواقف (8 جلد)، [قم، منشورات الشریف الرضی چاپ اول].
10 ) تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر (بی‏تا)؛ شرح المقاصد (2 جلد)، [پاکستان، اولنمشدر].
11 ) حلی، علاّمه حسن بن یوسف (1366)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، [قم، نشر مؤسسه مطبوعات دینی].
12 ) سبحانی، جعفر (1380)، الملل و النحل، [قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم].
13 ) سبحانی، جعفر (1369)، الهیات، [قم، انتشارات المرمز العالمی، چاپ اول].
14 ) شهرستانی، عبدالکریم (1364)، الملل و النّحل، [قم، منشورات الشریف الرضی، چاپ اول].
15 ) طباطبایی، علاّمه محمد حسین (1396 ه.)، بررسی‏های اسلامی، [به کوشش سید هادی خسروشاهی، قم، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، چاپ اول].
16 ) مجلسی، محمدباقر بحارالانوار، [قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، CDنرم‏افزار نورالحدیث].
17 ) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، [نشر صدرا، CD نرم‏افزار مطهر].

منبع: عدالتخواهی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.